تبليغاتX
گرگ بيابان

گرگ بيابان

ما مگر چند بار به دنیا می آییم؟

فريبكاري

دارم خودم رو گول ميزنم. سال هاست كه دارم خودم رو گول مي زنم. تيغ دلاكي زنگار زده و خايه پوسيده(اخيرا متوجه اهميت اين عضو حياتي شدم لذا استفاده بيشتري ازش مي كنم) خلاصه كنم مطلب رو اگر اميد فرار از اين مملكت رو كامل از دست بدم با همون تيغ دلاكي زنگ زده  رگم رو مي زنم تمام.اين زندگي و خانواده و  ارزش ها و اجتماع و فرهنگ ايراني رو ميچپونم تو فلان هر چي نابدترشون. عصباني نيستم. حالم هم خيلي خوبه. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

مانيفست

بخش اول: (سياسي)

 

چرا كسي كه بر فرض بنده رو دوست داره يا بر فرض عاشق من هست فكر مي كنه دين بزرگي به گردن من داره و من بايد در عوضش آرامش و آزاديم رو بهش بدم؟ از عشق موضعي خودخواهانه تر مگه پيدا هم ميشه؟

 مال من شو در بست!

 وايساي نگات كنم!

 تو نفس مني؟

معبود من هاي....... نگاراااااااااا...

 

بخش دوم: (احساسي)

 

ما كه از اول گفتيم خاله بازي نيست. از اول كه نه ولي اين اواخر زياد گفتيم. مردن رو مي گم. شما هي گفتيد زندگي پوچه. گفتيد قرص ديازپام ارزونه خايه هم نمي خواد. رفتيد ميت رو ديد همه وا داديد كه! دوباره صحبت از خايه شد و كي بود كي بود من نبودم! آخ كه محض رضاي خدا هم كه شده بود دور و بر ما يكي با قرص مرد و اين نظريه روانشناسي كه قرصي ها دنبال ترحم هستن رسوا شد. بگذريم كه به اين نتيجه رسيدم كه امين خودكشي نكرد.

 

 

بخش سوم: (تراژيك)

 

فهميده ام كه اين روز ها تحملم كم شده طاقت ديدن بيست و سي و ديدن برادران پشمالو رو ندارم. كه اين نشانه بدي هست از رشد بنياد گرايي در ميان اقشار روشنفكر گمنام!

 

 

بخش چهارم(زرت.........)

 

بله با خبر هستيم كه دوست عزيزمان و نگارشان در مناطق شمالي مشغول هستند و طعم سعادت واقعي را در ميان كشتزارهاي وسيع كاهو و شلغم و هويج تجربه مي كند.

 

بله با خبر شديم كه محبوبيت دوست عزيزمان پ.غ به شدت نزول كرده و ايشان آخرين بار در حل نگاه كردن به روزنامه هاي دكه اي و در حال مراقبه( انگشت در دماغ) ديده شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

مرگ خود خواسته

چيزي كه اين وسط پر رنگ تر از بقيه هست همان فلسفه مرگ هست كه همان فلسفه ي زندگيست. و فلسفه زندگي كه همان فلسفه لذت است. آن مرد بازاري كه زندگي اش يك شبه پوچ مي شود و يكباره تصميم مي گيرد كه خودش را بكشد چون ديگر توان لذت بردن از زندگي را ندارد و آن جواني كه مرگ را از وقتي شك كردن را مي آموزد در كنار خودش مي بيند و هر روز خودش را مي كشد ، فلسفه يكساني از مرگ و زندگي دارند؟ بي شك نه!

پس از امروز خودكشي را دوباره در دايره ارزش هايم تعريف مي كنم. اگر به خاطر لذت نبردن از زندگي خودكشي كني مرده اي و اگر به خاطرپوچي لذت بردن از زندگي خودكشي كني پرواز كرده اي!

امين هر چه بود ورشكسته نبود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

آيا جنبش اخير يك جنبش طبقاتيست و يا يك رويداد سراسري ست؟

تا كنون در مورد اين رخداد سخن بسيار رفته. از كشتن آرمان ها در راه حداقل ها تا التقاط و كجروي اين جريان! اما مطلبي كه بطور شفاف بدان پرداخته نمي شود نفوذ و دامنه اين جنبش است.

آيا اكثريت مردم ايران از اين جنبش حمايت مي كنند؟

اگر پاسخ منفي است پس چه اقشاري تحت تاثير اين جريان هستند؟

اگر پاسخ مثبت است اكثريت مردم تا چه حد به آرمان هاي آن پايبندند و چقدر حاضرند تا براي آن هزينه بپردازند؟

آيا جنبش اخير داراي آرمان هاي مشخص بود يا به علت نداشتن رهبري مشخص مطالبات آن در حال تغيير است؟

تحليل شخصي.

مسلما اين جريان در طبقات فرهنگي و اقتصادي خاصي بازخورد دارد. اين گروه ها شامل طبقات متوسط تهراني و طبقات مرفه و متوسط شهرهاي بزرگ، به اضافه اكثريت قشر تحصيل كرده هستند.  مي توان طبقات كم درآمد شهرستاني و طبقه ي بزرگي از خانواده هاي سنتي كشور از (مرفه يا فقير) را در مقابل، يا نسبت به اين رويداد بي طرف دانست. اما در مجموع مي توان ارتباط تنگاتنگي ما بين آگاهي افراد، تعلقات مذهبي و منافع شخصي در جبهه گيري عموم در قبال آن مشاهده كرد.

خواسته هاي اين جنبش و روش احقاق آن آنگونه كه بايد در طي اين زمان موفق به جذب نيروهاي بي طرف يا آگاه سازي طبقات ديگر نبوده.براي ساكنين پايتخت البته اين موضوع متفاوت است. نامشخص بودن و گاه غير راديكال بودن خواسته هاي جنبش بر خلاف شكل مبارزات و هزينه هايي پرداخت شده از جانب آن ها در تناقض آشكاري هستند. مانند بيانيه اخير نامزد معترض انتخابات.

سرنوشت:

پيش بيني وضعيت در آينده چندان ساده نيست اما آنچه مسلم است سرنوشت جنبش بيشتر از هر چيز تحت تاثير جذب طبقات دگرانديش با جنبش قرار دارد و نه عكس العمل حكومت. حال آنكه روشنفكري ايران به حق از تغيير شكل مطالبات يا حتي ادبيات آن براي جذب عموم به اين جريان بيم دارد چرا كه تجربه انقلاب اخير براي آنان نمونه روشني از نتايج نامطلوب است. ارتقا آگاهي و القا افكار جديد به طور عمومي امريست كه ظرفيت اجراي آن در اين جنبش با توجه به راديكاليسم آن موجود نيست. و اين همان تناقضي است كه قبلا به آن اشاره كردم. مقايسه اين جريان با اتفاقاتي كه در هند و آفرقاي جنوبي رخ داد چندان صحيح به نظر نمي آيد. و بارزترين تفاوت آنها را به طور خلاصه در عوامل رهبري اقبال عمومي رسانه ونوع مطلبات مي توان ديد. در هر دو مورد تبعيض نژادي و مبارزه با بيگانه و استعمار عمال مهمي در وفاق ملي بود. مقايسه اين جريان نيز با انقلاب هاي مخملين نيز با توجه به رويكرد سيستم و عدم اقبال آن در ايران به نتيجه ايي نمي انجامد. در كل اين رخداد تجربه منحصر به ايران و ملت هاي خاورميانه ايست و نتيجه آن مسلما تاثير مهمي در ماهيت مبارزات در خاورميانه و كشورهاي اسلامي خواهد داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

مرثيه اي براي يك رويا

امين خودكشي كرد با ده تا قرص.

عشق هم ناجي ات نشد. پريدي از روي سر همه چيز. مادر رفقا و عشق. انچنان بلند كه زنجيرهاي پاره پاره ات در هوا سرگردانند.

همه ما بهت زده ايم و جا زده ايم و ترسيده ايم و در عين حال ...

بگو كه به الهه فكر نكردي بگو كه به مادرت و دوستانت فكر نكردي. بگو كه آن دم آخر فقط خنديدي و تمام اش كردي بگو لعنتي بگو تا فكر نكنيم كه نامردي!


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  | 

دلفين ها

با خبر شديم كه در ميان موجودات فقط انسان ها و دلفين ها براي لذت بردن از سكس با هم سكس مي كنند جداي از تنازع بقا! 

با در نظر گرفتن مابقي پارامترها به قول جيمي جارموش دلفين ها در زنجيره تكامل به جاي بهتري از انسان رسيده اند. چه بسا كه با هم آواز مي خوانند و بازي مي كنند.

شايد عرفا در تناسخ بعدي دلفين مي شوند.( چه ك.. شعر ها)

پ.ن :

اين ها رو نوشتم كه بدونيد چرند پرند نوشتن ماليات نداره! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط شاهرخ  |